
۱۳۸۷ آبان ۱۸, شنبه
خیال خام

۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه
یه نفس راحت

-اینجاش جالب بود. باید از فرودگاه تا Redmon (که Microsoft اونجا واقع شده) رانندگی می کردم اون نقشه بدست توی تاریکی شب. بعد اونجا یه جایی بود که درش با یک کد عبور با می شد. درو که باز کردم یک پاکت که روش اسممو نوشته بود دیدم. توی پاکت باز یک نقشه و یک دسته کلید بود که آدرس خونمو نشون می داد. خلاصه به هزار بدبختی رسیدم به خونه.
-یک خونه دوخوابه کاملاٌ مبله به این قرار:
-روز بعد دیدار با Manager ی که تا بحال ندیده بودمش. یه جوون 35 ساله هندی آدم خوبی بود. چیزی که بیشتر هیجان زدم کرده بود دیدن Microsft بزرگ برای دفعه اول بود.
-روز شروع کار. دو روز برامون Orientation گذاشته بودن. وقتی وارد ساختمون شدم اصلاٌ باورم نمی شد. حدود 100 - 120 نفر دیگه هم اون روز کارشونو شروع می کردن.... کمپانی به این بزرگی در این ابعاد نیرو تازه می گیره.
حدود یک ماه که مشغول کارم. چه قدر دانستهای دانشگاه به کمک آدم میاد.
۱۳۸۷ شهریور ۲۳, شنبه
بعضی موقعها
۱۳۸۷ تیر ۲۰, پنجشنبه
Conference Imaging Science SIAM 2008
اگه به صورت فلشبک بهش نگاه کنم این طوری بود:
(مکافات رد شدن از مرز آمریکا(حتی با گرین کارت)
- فرودگاه سندیگو، ساعت ۱۱ صبح، هوای عالی
لوگو کنفرانس
نمایش نهنگ های قاتل در Sea World
۱۳۸۷ تیر ۳, دوشنبه
گرفتاریٍ پر از بی حوصلگی
این هفته برام خیلی اهمیت داره. از یک طرف درسمو تموم می کنم و از طرف دیگر سرنوشتمُ برای بعد تعیین می کنم. پس فردا مصاحبه نهایی با ماکروسافت دارم. آدم وقتی از ایران خارج می شه تازه می فهمه جامه عمل پوشوندن به آرزوهاش چه قدر راحت تره.
این یه هفته باقی مونده یه آرامش خاصی داره. یه آرامش عذاب دهنده. شاید بشه تشبیهش کرد به آرامش قبل از توفان.
کمبود انگیزه، احساس ورم کردگی کاذب.
ولی با همه اینها هیجان تموم شدن اینا برام شیرینه. دوست دارم بعدا بشینم خودمو از دید یه شخص ثالث نقد کنم.
۱۳۸۷ خرداد ۲۶, یکشنبه
چریدن برای بقا
داشتم می گفتم، درسای اون موقع، برنامه نویسی پیشرفته، برنامه نویسی شیء گرا، سیستم عامل.... کلی شو یادم رفته بود. الان این کاری و که میکنم اسمشو می ذارم چریدن، به عبارتی چریدن برای بقا
۱۳۸۷ خرداد ۲۱, سهشنبه
مشغولیت همه جانبه
وقتم به سختی برای خودم می مونه
تز، گوگل، مایکروسافت..... همه همه...
به ظاهر زیاد هم نیستا ولی مشغولیت ایجاد می کنه . مشغولیت همه جانبه
شروع یه مرحله جدید زندگی هست، تجربه شو ندارم
فقط از این خوشحالم که این خودم هستم که برای خودم تصمیم می گیرم
دلم به یه ماه دیگه خوشه، آمریکا بعد هم خونه، بعدِ دو سال ناقابل
